سید محمد فتاح جهرمی، کارشناس حوزه کسبوکار و بنیانگذار سامانههای سیوانلند و مازیس، با هشدار نسبت به ادامه مدیریت سنتی در بنگاههای اقتصادی، تأکید کرد بیتوجهی به هوش مصنوعی، تحول دیجیتال، اقتصاد دادهمحور و تغییر انتظارات نسل Z میتواند رقابتپذیری بسیاری از کسبوکارهای ایرانی را در سالهای آینده با چالش جدی مواجه کند.
تحولات فناوری با سرعتی پیش میروند که بسیاری از قواعد قدیمی تجارت، بازاریابی، فروش و مدیریت را تحت تأثیر قرار دادهاند. امروز کسبوکارها نهتنها با تغییر شرایط اقتصادی، بلکه با تغییر رفتار مشتری، ظهور ابزارهای هوش مصنوعی، گسترش تجارت الکترونیک و ورود نسل جدید به بازار کار مواجه هستند.
این هشدار برای صنعت ساختمان و تولیدکنندگان مصالح نیز بیارتباط نیست؛ از پیشبینی تقاضای مصالح با کمک تحلیل داده گرفته تا تغییر رفتار خرید پیمانکاران و مصرفکنندگان نسل جدید از فروش سنتی به پلتفرمهای آنلاین و مقایسه قیمت دیجیتال.
اقتصاد دیجیتال؛ دیگر یک انتخاب نیست
فتاح جهرمی با اشاره به تغییرات ساختاری اقتصاد جهانی اظهار کرد: امروز تهدید کسبوکارها فقط رکود، تورم، افزایش هزینهها یا کاهش قدرت خرید نیست؛ یکی از تهدیدهای جدی، اداره کسبوکار با مدلهایی است که برای شرایط اقتصادی و فناوری گذشته طراحی شدهاند.
وی افزود: اقتصاد دیجیتال باعث شده داده، فناوری و سرعت تصمیمگیری به بخشی از مزیت رقابتی شرکتها تبدیل شود. سازمانهایی که نتوانند خود را با این شرایط تطبیق دهند، ممکن است به تدریج مشتری، سهم بازار و فرصتهای رشد خود را از دست بدهند.
هوش مصنوعی وارد قلب کسبوکار شده است
به گفته این کارشناس حوزه کسبوکار، هوش مصنوعی در کسبوکار دیگر یک فناوری متعلق به آینده نیست و در حال حاضر در بخشهایی مانند تحلیل داده، بازاریابی دیجیتال، فروش، خدمات مشتری، پیشبینی تقاضا، مدیریت منابع انسانی و تصمیمسازی مدیریتی کاربرد دارد.
وی تصریح کرد: مدیران نباید هوش مصنوعی را صرفاً یک ابزار فنی یا موضوع مربوط به واحد فناوری اطلاعات بدانند. این فناوری میتواند روی مدل کسبوکار، ساختار سازمان، فرآیند فروش، ارتباط با مشتری و حتی شیوه تصمیمگیری مدیران اثر بگذارد.
از این منظر، سؤال اصلی دیگر این نیست که «آیا باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم؟» بلکه سؤال این است که کدام بخش از کسبوکار میتواند با کمک هوش مصنوعی بهتر، سریعتر و کمهزینهتر اداره شود؟
نسل Z؛ هم نیروی کار، هم مشتری آینده
یکی از مهمترین تغییرات اقتصادی سالهای اخیر، ورود نسل Z به بازار کار و بازار مصرف است. جوانانی که با اینترنت، شبکههای اجتماعی و فناوریهای دیجیتال رشد کردهاند، انتظارات متفاوتی از محیط کار دارند؛ سرعت، انعطافپذیری و دسترسی به ابزارهای دیجیتال برای این نسل اهمیت زیادی دارد. جهرمی معتقد است سازمانهایی که با ساختارهای کاملاً سنتی فعالیت میکنند، ممکن است در جذب و نگهداشت نیروی کار جوان با چالش روبهرو شوند.
نسل زد فقط نیروی کار نیست
این کارشناس حوزه کسبوکار تأکید میکند مدیران نباید نسل Z را فقط بهعنوان نیروی انسانی جدید ببینند؛ این نسل به تدریج به بخش مهمی از بازار مصرف نیز تبدیل میشود. همانطور که جهرمی پیشتر در تحلیلی درباره بازار مسکن و نسل جدید نیز اشاره کرده بود، الگوی مصرف، انتخاب برند و انتظار از خدمات در میان این نسل با نسلهای قبل تفاوت دارد؛ موضوعی که اکنون فراتر از مسکن، در تمام حوزههای کسبوکار خود را نشان میدهد.
رقابت دیگر فقط میان شرکتهای بزرگ و کوچک نیست
به گفته جهرمی، ساختار رقابت در اقتصاد دیجیتال نیز تغییر کرده است. امروز ممکن است یک کسبوکار کوچک با استفاده درست از فناوری، هوش مصنوعی، داده و اتوماسیون، سریعتر از یک سازمان بزرگ تصمیم بگیرد و خدمات خود را با هزینه کمتری ارائه کند.
بنابراین مرز رقابت آینده لزوماً اندازه شرکت نیست؛ بلکه فاصله میان کسبوکارهایی است که تصمیمگیری خود را بر داده و تحلیل لحظهای متکی میکنند و کسبوکارهایی که همچنان بر پایه تجربه و عادتهای گذشته پیش میروند. در چنین فضایی، سرعت واکنش به تغییرات بازار، نه صرفاً حجم منابع در دسترس، تعیین کننده برنده رقابت خواهد بود.
تجربه مدیریتی کافی نیست
فتاح جهرمی با تأکید بر اهمیت تجربه مدیریتی گفت: تجربه یکی از سرمایههای ارزشمند هر سازمان است، اما تجربه بدون یادگیری مستمر نمیتواند تضمینکننده موفقیت در اقتصاد جدید باشد. مدیری که سالها با یک مدل مشخص فعالیت کرده است، باید بتواند این مدل را در برابر شرایط جدید بازار آزمایش کند. مدیریت نوین به معنای کنار گذاشتن تجربه نیست؛ بلکه به معنای ترکیب تجربه با داده، فناوری، یادگیری و نوآوری است.
تحول دیجیتال فقط خرید نرمافزار نیست
وی همچنین درباره مفهوم تحول دیجیتال اظهار کرد: دیجیتالی شدن سازمان به معنای خرید چند نرمافزار یا راهاندازی یک سامانه جدید نیست. تحول واقعی زمانی اتفاق میافتد که فناوری در فرآیندهای اصلی سازمان نفوذ کند؛ از فروش و بازاریابی گرفته تا منابع انسانی، خدمات مشتری، عملیات، مالی و تصمیمگیری.
اگر یک سازمان ابزار دیجیتال داشته باشد اما فرآیندهای آن همچنان کاملاً سنتی باشند، نمیتوان از تحول دیجیتال واقعی صحبت کرد.
داده به سرمایه جدید کسبوکار تبدیل شده است
در اقتصاد جدید، اطلاعات مشتریان و دادههای عملیاتی میتوانند یکی از مهمترین داراییهای سازمان باشند. تحلیل داده به مدیر کمک میکند بفهمد مشتری چه میخواهد، چه محصولی بیشتر مورد استقبال قرار گرفته، کدام کانال فروش عملکرد بهتری دارد و در کدام بخش هزینهها افزایش یافته است. به همین دلیل، کسبوکار دادهمحور میتواند تصمیمهای خود را از حدس و تجربه صرف به سمت تحلیل و شواهد حرکت دهد.
هوش مصنوعی و افزایش بهرهوری
محمد فتاح معتقد است یکی از مهمترین کاربردهای فناوری در اقتصاد ایران میتواند افزایش بهرهوری باشد. کاهش کارهای تکراری، پردازش سریع اطلاعات، پاسخگویی بهتر به مشتری، تحلیل رفتار بازار و کمک به تصمیمگیری میتواند بخشی از ظرفیتهای هوش مصنوعی برای افزایش بهرهوری باشد.
در شرایطی که بسیاری از کسبوکارها با افزایش هزینههای نیروی انسانی، انرژی، اجاره، لجستیک و مواد اولیه مواجهاند، استفاده هوشمندانه از فناوری میتواند به مدیریت بهتر منابع کمک کند.
مدیر آینده باید فناوری را بفهمد
به اعتقاد جهرمی، مدیر آینده الزاماً متخصص برنامهنویسی یا هوش مصنوعی نیست؛ اما باید بتواند ظرفیت و محدودیت فناوری را درک کند. مدیر باید بداند کجا از داده استفاده کند، کجا فرآیند را خودکار کند، کجا از هوش مصنوعی کمک بگیرد و کجا همچنان تصمیم انسانی ضروری است. این تغییر، نقش مدیر را حذف نمیکند؛ بلکه نقش او را از مدیریت صرف عملیات به سمت طراحی سیستم، تصمیمگیری و مدیریت تغییر سوق میدهد.
کسبوکار ایرانی و ضرورت بازآفرینی مدلهای تجاری
شرایط اقتصادی ایران، محدودیت منابع و افزایش هزینهها از یک سو فشار بیشتری بر بنگاهها ایجاد کرده و از سوی دیگر ضرورت بازنگری در مدلهای کسبوکار را افزایش داده است. کسبوکارها باید بررسی کنند که آیا روش فعلی فروش، بازاریابی، ارتباط با مشتری و مدیریت منابع همچنان بهترین روش ممکن است یا خیر.
گاهی پاسخ مسئله، افزایش سرمایه نیست؛ بلکه بازطراحی فرآیند و مدل کسبوکار است.
نسل جدید میتواند فرصت باشد، نه تهدید
جهرمی تأکید کرد ورود نسل Z به سازمانها نباید صرفاً به عنوان یک چالش منابع انسانی دیده شود. این نسل میتواند ظرفیت مهمی برای نوآوری، توسعه کسبوکار دیجیتال، تولید ایده، شناخت رفتار مشتری و استفاده از فناوریهای نوین باشد. شرکتهایی که بتوانند استعدادهای جوان را در کنار تجربه مدیران و نیروهای باسابقه قرار دهند، امکان ایجاد ترکیبی از تجربه و نوآوری را خواهند داشت.
هزینه پنهان بیتحرکی
این کارشناس حوزه کسبوکار هشدار داد: بیعملی در برابر تغییرات فناوری، هزینهای پنهان اما واقعی برای بنگاهها دارد. کسبوکاری که امروز رفتار مشتری را تحلیل نمیکند، فرآیندهای خود را بهبود نمیدهد و ظرفیتهای هوش مصنوعی را بررسی نمیکند، ممکن است در آینده با رقبایی مواجه شود که با سرعت و هزینه متفاوتی فعالیت میکنند. در چنین شرایطی، بهروز نبودن میتواند به یک ریسک تجاری تبدیل شود.
آینده تجارت؛ ترکیب انسان، داده و هوش مصنوعی
به باور فتاح جهرمی، آینده تجارت نه کاملاً انسانی خواهد بود و نه کاملاً ماشینی. سازمانهای موفق احتمالاً آنهایی خواهند بود که بتوانند تجربه انسانی، خلاقیت، داده، هوش مصنوعی و مهارتهای نسل جدید را در یک مدل مدیریتی منسجم ترکیب کنند. فناوری میتواند سرعت و دقت را افزایش دهد، اما شناخت بازار، خلاقیت، مسئولیتپذیری و تصمیمگیری راهبردی همچنان به انسان وابسته خواهد بود.
ضرورت آموزش مدیران و نیروی انسانی
وی خواستار توجه بیشتر مدیران، تشکلهای اقتصادی، اتاقهای بازرگانی و مراکز آموزشی به آموزش مهارتهای جدید شد و گفت توسعه مهارت دیجیتال، سواد هوش مصنوعی، تحلیل داده، مدیریت تغییر و نوآوری باید به بخشی از برنامه توسعه نیروی انسانی تبدیل شود. به گفته وی، سازمانی که آموزش را هزینه بداند، ممکن است در آینده هزینه بسیار بیشتری بابت از دست دادن نیروی متخصص و کاهش بهرهوری پرداخت کند.
جهرمی: بزرگترین تهدید، مقاومت در برابر تغییر است
جهرمی که پیشتر همین هشدار را درباره صنعت ساختمان و ضرورت اصلاح مقررات ساختوساز نیز مطرح کرده بود، این بار آن را بهطور عامتر خطاب به همه مدیران کسبوکار تکرار میکند:
«بزرگترین تهدید مدیران، هوش مصنوعی نیست؛ مقاومت در برابر تغییر است. آینده متعلق به کسبوکارهایی خواهد بود که سریعتر یاد بگیرند، سریعتر خود را با فناوری تطبیق دهند و ظرفیتهای نسل Z را به فرصت تبدیل کنند.»
وی افزود: «در اقتصاد جدید، بهروز نبودن فقط یک ضعف مدیریتی نیست؛ میتواند به یکی از پرهزینهترین تصمیمهای یک مدیر تبدیل شود.»
در نهایت، اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و نسل Z سه روند جدا از یکدیگر نیستند. این سه جریان در حال تغییر شیوه تولید، فروش، مدیریت، اشتغال و مصرف هستند و کسبوکارهایی که زودتر این تغییر را درک کنند، شانس بیشتری برای حفظ مزیت رقابتی و سهم بازار در اقتصاد آینده خواهند داشت.